حكيم ابوالقاسم فردوسى

311

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كه شاهيت هميشه برجاى بادا . اكنون كه همهء گيتى را با داد بگشتى ، در باز آمدن نيز شاد و پيروز باش . كدامين مهتر است كه به زير پاى تو همچون خاك نيست و كدامين زهر است كه نام تو براى آن همچو ترياك نيست ؟ اينك بدان كه من آگهى ناسزايى بيافتم و از براى آن آگهى بود كه اين چنين تيز بشتافتم . كسى از ايران به پيش من آمد و گفت : شاه پيروز ايران بفرموده تا سالار بار ، پردهء بارگاه را برندارد و چهرهء شاهوار خود را از ما مىپوشاند . پس من از درد ايرانيان بسان دالمن و يا همچون كشتى بر آب بتاختم تا از آنچه كه شاه گيتى در نهان دارد ، بپرسم . ستاره‌شناسان و دلاوران و سران هر كشورى را كه ديدم ، از قنّوج و دنبر و مرغ و ماى ، با زيگ هندى بدينجا آوردم تا اين راز سپهرى را بجويند و ببينند كه چرا مِهر خود را از ايران يك سره ببريده است . پس بدان كه هر كارى به سه چيز ، نيكو شود و تخت شاهى نيز با آنها بىآهو گردد . به گنج و به رنج و به مردان دلاور . آيين ننگ و نبرد جز اين نباشد . و چهارم نيز ما شب و روز در پيش يزدان ، او را ستايش و نيايش كنيم زيرا كه او فريادرس بنده است و اوست كه هر گزندى را باز مىدارد . و نيز اگر چه خواسته و چيز نزد آدمى ارجمند است ، ليك چيزهاى بسيارى به درويشان ببخشيم ، باشد كه يزدان با اين كارها ، روان تو را روشن كند و خِرَد را در پيش مغز تو همچون جوشنى سازد . پاسخ دادن كى خسرو ، زال را چون خسرو آن سخنان زال را بشنيد ، پاسخ دانشمندانه‌اى به دو داد . او را گفت : اى پير پاكيزه مغز كه همهء انديشه و گفتارهايت نغز است ، براستى كه از گاه منوچهر تا كنون هميشه بىآزار و نيك انديش بوده‌اى . رستم پيل تن نامور - آن ستون كيان و نازش انجمن - نيز سياوخش را پرورانيد و نيكويىهاى بسيارى به دو رسانيد . چه بسيار سپاهيانى كه چون گوپال او و سر و مغز و يال اسپ چون پيلش را ديدند ، جنگ ناكرده بگريختند و تير و كمان خود را بر در و دشت بريختند . در پيش نياكان